گاهي يك اشتباه آنقدر تكرار ميشود كه هر اندازه هم بي اهميت باشد آزار دهنده ميشود. اين روزها گوش ما پر است از اصطلاحاتي چون «شووينيسم فارس»، «ستم فارسها»، «پان فارسیسم» و نظایر اینها. به کررات مشاهده می شود که واژه «فارس» (پارس) در سخنان بسياري از كنشگران سياسي ایرانی به طرزي بسيار نادرست مورد استفاده قرار ميگيرد. اما حالا يك نفر هم از خارج گود وارد اين ماجرا شده و مدعي شده كه در ايران تمدني به نام «پارس» وجود ندارد و هرچه هست اسلامي و عربي است. جهت اطلاع بايد نكتهاي را باز كنم كه در بحثهاي روزمره بسيار مورد غفلت قرار گرفته است.
ابتدا بايد ببينيم كه «پارس» چيست و چرا تا اين اندازه مورد حمله افراد مختلف قرار ميگيرد. واقعيت آن است كه حمله به «پارس» بهانه حمله به «ايران» است. پژوهشهاي تاريخي مبين آنند كه پارس نام ديگر ايران است [1]. تا زمان رضا شاه پهلوي، در سراسر اسناد جهاني از كشور ما با عنوان «پارس» (Persia به انگليسي يا Perse به فرانسه) نام برده شده است. رضا شاه از مجامع جهاني درخواست كرد كه به جاي واژه «پارس»، از واژه «ايران» براي نام بردن از اين كشور استفاده شود. از آن پس بيشتر مكتوبات جهاني از واژه «ايران» استفاده كردند، با اين وجود بسياري نيز همچنان همان واژه «پارس» را به كار ميگيرند. در خود ايران، در طول تاريخ به تناوب از واژههاي «پارس» و «ايران» استفاده شده است، اگرچه در دورههاي متاخرتر واژه «ايران» رواج بيشتري پيدا كرده است.
واقعيت آن است كه در ايران قومي به نام «پارس» يا «فارس» وجود ندارد. اين يك اشتباه بسيار مهلك در ادبيات امروز ماست كه از «قوم فارس» در كنار «قوم كرد»، «قوم آذري»، «قوم بلوچ»، «قوم لر» و غيره ياد ميشود. اگر دقيقتر سخن بگوييم، بايد اذعان كنيم كه در ايران تيرههاي گوناگوني وجود دارند كه همگي «پارسي» يا «ايراني» هستند. بر اين اساس هيچ تفاوتي ميان فارسي و ايراني وجود ندارد.
ممكن است برخي براي رد اين ادعا به اين نكته استناد كنند كه همه تيرههاي ايراني به زبان فارسي سخن نميگويند. اما آيا اين امر به معناي آن است كه كردها، لرها، آذريها، بلوچها و... «فارس» نيستند؟ براي پاسخ به اين پرسش بايد به تاريخ رجوع كنيم. با نگاهي به تاريخ ايران در مييابيم كه زبان فارسي زبان هيچ قوم يا تيره بخصوصي در ايران نبوده است. در واقع هر تيرهاي يك زبان مخصوص به خود را داشته و زبان فارسي زبان مشتركي بوده كه در سراسر سرزمين پارس (ايران) به كار ميرفته است. به تدريج مردمان مستقر در نواحي مركزي ايران زبان خود را كنار گذاشته و تنها از زبان فارسي استفاده كردهاند اما در ساير مناطق ايران، زبانهاي پيشين همچنان حفظ شده و در كنار زبان فارسي به بقاي خود ادامه دادهاند. خلاصه كلام آنكه زبان فارسي - به عنوان زبان ملي و مشترك همه اقوام ايراني - در طول تاريخ پيوند دهنده اين اقوام با يكديگر بوده و هيچ قوم يا تيره خاصي نميتواند ادعاي مالكيت انحصاري بر آن را داشته باشد.
اما اين تحليل چه كساني را خواهد رنجاند؟ يقيناً دستههاي گوناگوني با اهداف متفاوت در مقابل اين تحليل موضع خواهند گرفت. ممكن است برخي ناسيوناليستهاي راستگرا از اينكه چنين تحليلي مالكيت انحصاريشان بر زبان فارسي را زير سوال برده آزرده خاطر شوند. كسان ديگري كه ميخواهند هويت ايراني (پارسي) مردمان اين سرزمين را با چيزهاي ديگري جايگزين كنند نيز در مقابل من موضع خواهند گرفت. كساني هم از هم ميهنان ما هستند كه گمان ميكنند براي حفظ برخي رسوم محليشان چارهاي جز مبارزه با هرآنچه «ايراني» است ندارند. نكته اينجاست كه قدرتمندترين بخشهاي سرمايه جهاني - اليگارشي مالي و نظامي – زمينه اصلي چنين تفرقه افكنيهايي را دامن ميزنند. سرمايه جهاني مدتهاست كه سوداي بالكانيزه كردن ايران را در سر ميپروراند.
سناتور جین هارمن در ماه مه ۲۰۰۹ در اظهاراتی خواستار تجزیه قومی ایران بعنوان راه حلی برای برقراری حقوق بشر شد: «قوم فارس در ایران در اکثریت نیست. بلکه ایران یک جامعهٔ متکثر است. گروههای قومی متعدد، متنوع و ناسازگاری در جامعه ایران وجود دارند و یک راه حل بدیهی، که راه حل خوبی هم بهنظر من هست، جداسازی این گروههای قومی از یکدیگر است». برنارد لوئيس نيز در كنفرانس بيلدربرگ طرحي ارائه كرد كه بر مبناي آن ايران به چند كشور نوپا - آذربايجان بزرگ، كردستان بزرگ، پشتونستان و... - تقسيم ميشود [2]. برخي كشورهاي عربي نوپاي منطقه نيز چند سالي است كه به پشتيابي سرمايه جهاني ادعاهايي مطرح ميكنند. «امارات متحده عربي» - كه خود به لحاظ قانوني بخشي از خاك ايران محسوب ميگردد كه با زور جدا شده – علاوه بر ادعاي مالكيت بر سه جزيره ايراني خليج فارس، تلاش دارد تا نام اين پهنه آبي را نيز تغيير دهد. در كمپيني كه در اينترنت براي نظرسنجي درباره نام خليج فارس به راه افتاده، اعراب اين توجيه را براي تغيير نام ذكر كردهاند: «نام "خليج فارس" به امپراتوري پارس مربوط ميشود كه ديگر وجود ندارد. چنانكه درياي مدريترانه را درياي روم ميناميدند...» [3]. ملاحظه ميكنيد كه چه سفسطههايي به كار ميگيرند! اما چرا خود ما بايد وسيله رسيدن آنان را به مقاصدشان فراهم كنيم؟
با همه اينها، ممكن است تصور شود كه من از آسيميلاسيون فرهنگي دفاع كردهام. چنين نيست. تاريخ ايران نشان ميدهد كه ساير زبانهاي ايراني نه تنها رقيبي براي زبان رسمي و ملي ما نبودهاند، بلكه نقش ذخيرهاي غني را براي آن ايفا كردهاند. با حملات خانمانسوزي كه از سوي اعراب، مغولان و... به ايران شد، همين زبانها بودند كه مانع از ميان رفتن زبان رسمي پارسي شدند. در واقع ما با زبانهاي پارسي در كنار يك زبان پارسي رسمي مواجه بودهايم. اين وحدت در عين كثرت رمز پايداري ايران زمين از دير زمان بوده است. در فرهنگ ايران باستان، اين وحدت در عين كثرت در «شاهنشاه» تجلي مييافت. بديهي است كه اين مفهوم را نبايد با ايدئولوژي مبتذل سلطنت طلبي امروزي در ذهن مجسم ساخت. در حقيقت هگل به همين دليل ايرانيان را «نخستين ملت تاريخي» و «ايران زمين» را «نخستين دولت شاهنشاهي» ميداند. او معتقد است كه برخلاف امپراتوريهاي هندي و چيني كه زندگي و زايندگي خود را از دست داده و به «حيات گياهي» رانده شدهاند، نظام سياسي ايران با مفهوم جديد امپراتوري پيوسته است. هگل مينويسد: «شاهنشاهي ايران، امپراتوري به معناي جديد كلمه است، چنانكه امپراتوري كهن آلماني و امپراتوري بزرگ ناپلئون بودند، زيرا از دولتهاي چندي فراهم آمده كه در واقع به يكديگر وابستهاند، اما هر يك شخصيت خاص، رسوم و حقوق خود را حفظ كردهاند» [4]. البته آشكار است كه اين مساله با آنچه كه امروزه قومگرايان در پياش هستند هيچ شباهتي ندارد.
سخن واپسين
تلاش براي حفظ و نشر زبانهاي محلي نه تنها هيچ منافاتي با گسترش زبان ملي و تمدن پارسي ندارد، بلكه باعث رونق بيشتر آن خواهد شد. يقيناً اكثريت عظيم تودههاي مردم ما در سراسر كشور اين مساله را درك ميكنند. اما بايد حواسمان به بيگانگاني باشد كه – به بهانه هاي مختلف - هر از چند گاهي دشمني خود با تمدن پارسي و ايراني را اظهار ميدارند. دشمني با تمدن پارسي به منزله دشمني با تك تك افراد ايراني است و اين نقض امنيت ملي كشور ما است.
پی نوشت:
۱- رضا مرادي غياث آبادي، «ايران چيست»، در اینجا بخوانيد
۲- بنگريد به اینجا
۳- عين جمله آنان را در اينجا ميآورم. درون كروشه جملهاي را به آن ميافزايم تا مبادا حاصل اين نقل قول در موتورهاي جستجوگر اينترنتي باعث گمراهي خواننده انگليسي زبان گردد:
“The name "Persian gulf" is linked to the Persian empire that does not exist any more. As Mediterranean sea used to be called Roman Sea.”… [COMET-IR: What nonsense! It’s obvious that this claim is not true. As anybody knows, Persia is the other name of Iran, and we know that Iran (or Persia) does still exist, whether as an empire or any other forms of state!]
۴- هگل، «درسهاي فلسفه تاريخ»، ص ۴۳۹